درود!
اول :
گاهي فرار از مشغله هاي كاري آن قدر مشكل است كه ناممكن به نظر مي رسد. همين ها هستند كه از دلخوشي ها جدايت مي كنند. دور مي ماني و دورتر ... و تنها به لحظه هاي اين ارتباط مجازي با بعضي دوستان دلخوشي . با اين اوصاف ساعات كمياب ديدار و دوستي و هنر را مشتاقانه در مي يابي.ساعاتي كه بيشتر وقت ها در پشت حجاب كار و درآمد ، غير قابل دسترسي مي مانند .
هفته پيش مهمان دوستان اراكي بوديم . محبت و صفاي اين دوستان فرهيخته به ويژه فرامرز احمري دوست داشتني ، انرژي فراواني به روحمان بخشيد . اين بار نيز همسفري با دوستاني مثل علي رضا نسيمي ، حميد روزيطلب ، خليل شفيعي و دكتر غلامرضا كافي لحظات خوش بسياري داشت . در اولين جرگه ي مهر علاوه بر ما پنج نفر ، ده شاعر از استان مركزي به شعر خواني پرداختند . نكته دلنشين ، علاقه ی وافر مردمان اين خطه به هنر بود .


دوم:

اين كابوس را بخوانيد و به ديده ي كابوس بنگريد:

تمامِ مردم دنيا ! نگاهمان كور است
مجال پنجره ها خواب هاي محصور است
عبورِ وحشي كابوس هاي پي در پي
مرور قرمزِ چشمي كه گرم و مسحور است
حريقِ حلقِ خروسي بريده در آواز
پرنده هاي شروري... كه چشمتان شور است!
صداي ساعت شماطه دار شهريور
كليد كلبه ي اين آفتاب رنجور است

بلند مي شوي اما...چه خواب گنگ و غريبي
چه خواب گنگ و غريبي ... بلا ... بلا دور است !
<>
اميدِ من به زمين ، زندگي...
چه مي دانم !
همان قدر كه گلابي به شاخه مجبور است

ارديبشت80




سوم: باتشكر از دوستاني كه طي ماه گذشته آثارشان را فرستاده اند، از همه ي ياراني كه شعري به ياد يا براي شيراز، از خود يا ديگران سراغ دارند دعوت مي شود كه آن را براي چاپ در مجموعه ي " شيرازِ شعر" به اين آدرس ارسال فرمايند:
www.rahyad.noavar.com