رهيــاد rahyad

تنها نگاه کردند تن ها...


درود بر شما !


اين روزها در اين دهكده ي جهاني خيلي چيز ها اتفاق مي افتد و خيلي ها فقط نگاه مي كنند.
اين شعر را چهار سال پيش گفته ام ولي مدتي است ...



يك روز يك غريبه ،يك حس عصر گاهي
يك روز مثل يك عمــر ، يك قصه بي پناهي

تنها نگاه كردند، تنها نگاه ، تن ها
تن هاي قهوه اي رنگ ، مردان گاهگاهي

دلتنگ ، سخت دلتنگ ، شايد پرنده اي بود
پشت دريچه هامان با چشم هاي راهي

او بود. منتظر بود .سرگشته ، گيج ، دلگير
شب مي رسيد و مي شد يك تكه از سیاهی

من مشق مي نوشتم : پرواز باز پرواز
برباد رفت . بر باد ... با برگ هاي كاهي!


پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۳/٢/٢٩ - محسن رضوي

کبود

درود بر شما !

دود گرفته است افق باز کجا سوخته؟


درگذشت حسین منزوی غزل سرای بلند پایه معاصر را به جامعه ی هنرمندان کشور تسلیت می گویم. این روز ها مرگ خیلی هوای شعرا را دارد .


و این بار فقط با غزلی که قصه ی زندگی یک نفر است آمدم.
شاید اگر به حال او بوده باشی فکر کنی که هر رنگی می تواند به کبودی بگراید .


يكي نبود و يكي از كرانه هاي كبود
سپرده بود به ديوار شانه هاي كبود

و نا اميـد نگـــاهي به لحظه ها آن قدر
كه بي گدار بخواند ترانه هاي كبود

دلش براي لهيباي طبع خود مي سوخت
نگفته بود اگر عاشقانه هاي كبود

و هيچ از سفر خاك جز دو ناچاري :
گناه هاي سپيد و بهانه هاي كبود

هواي روشني آسمان آبي داشت
كه مرد زير همين سقف خانه هاي كبود

...

كبود گنبد قصّه قشنگ بود و نبود
كلاغ خسته ي ما اهل لانه هاي كبود!

مهر ماه ۸۰

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۳/٢/۱٥ - محسن رضوي

شبه بيانيه نظرها

درود بر شما !

نخست:
بالاخره مجموعه شعر دوست عزيزم علي نسيمي هم به چاپ رسيد راستش نام اين كتاب را نمي توان اين جا نوشت چون اسمش يه شكله كه بالاش نوشته : "متني براي بينايي سنجي مخاطب . " همچنين كتاب دوست خوبم هاشم كروني نيز با نام" كلوزآپ از باب اول كتاب مقدس" منتشر شد . به هر دو تبريك مي گويم .
دوم :
رفيق ساليان سال من " محمد جواد حسن شاهي " شاعر جوان و قديمي با شعرهايي نو و تهيه كننده ي صدا و سيما با بلاگ "شبنار" و دوست دوست داشتني ام "رضا نيرو" با بلاگ " نهانجا " به جمع ما پيوسته اند .
حتما به آن ها سر بزنيد . پشيمان نخواهيد شد .

سوم "
شبه بيانييه " اظهار نظرها " (كامنت ها)"
بارها و بارها از واژه ي كامنت و كاربرد آن استفاده كرده ايد . فكر مي كنم بهترين معادل آن " نظر " باشد .
در انگليسي بيشتر به معني اظهار نظر ، توضيح ، عقيده و تفسير به كار مي رود . البته بايد بگويم كه در زبان اصلي گاهي هم به معناي حرف >مفت و ور زيادي استفاده شده .
با اين حساب :
دلم مي خواد يه روزي برسه كه اين فرهنگ برامون جا بيافته كه از كامنت ها فقط براي " سلام خوب بود ...، من هم به روزم ... به من هم سر بزن و ..." استفاده نكنيم . نه كه بگم اينا بده . نه . خيلي هم خوبه اتفاقا دلگرم كننده هم هست ولي حرف من اينه كه حداقل اون هايي كه اهل فن هستن ، يا اصلا هر كسي ( چون ممكنه به ذهن يه خواننده ي غير حرفه اي هم چيزي برسه كه به فكر من نوعي نرسيده باشه ) بعد از خوندن شعر ها ، البته به صورت آفلاين ، بياد و نظر شو بنويسه . ( به تمام معاني كامنت دوباره نگاه كنيد) اون وقت مي شه به هدف وبلاگ نويسي شعرا اميدوار بود . پس از همين جا خواهش مي كنم دوستان عزيز اين مساله رو در مورد همديگه رعايت كنن . هر كسي با اين شبه بيانيه موافقه ، اين مطلب رو توي وبش منعكس كنه و در موردش بنويسه .
هركسي هم راضي نيست مي تونه اول صفحه ش بنويسه " اين شعر ها نياز به نظر شما نداره."

چهارم :
اين غزل مال پارساله ولي هنوز اسمي براش نذاشتم . نظر شما چيه ؟


به يك نفر كه لحظه هاش بوي اشتعال مي دهد
خيال مي كني چه قدر زندگي مجال مي دهد؟

دلت گرفته است . فكر پر كشيدني و حسرتي
به شكل چشم هات باز طرحي از ملال مي دهد

... و چشم ها ... و چشم ها هميشه در برابر منند
كه پلك هم كه مي زني صداي بال بال مي دهد

شبيه يك سياه چاله جذب مي كند مرا به خويش
به بعد ها به بعدهاي دور انتقال مي دهد
.
.
.
خبر نكرده رفته اي و "من" چه قدر ساده در خيال
چه فحش ها به روز هاي هر چه ماه و سال مي دهد !

و كفش ها كه جفت مي شوند يك نفر هنوز هم
رسيدن تو را تمام هفته احتمال مي دهد


پنجم:
شعري ساده ولي با ارزش ، با ترجمه اي سر دستي :

THE HOUND

Life the hound
Equivocal
Comes at a bound
Either to rend me
Or befriend me
I cannot tell
The huonds intent
Till he has sprung
At my bar hand
With teeth or tongue
Meanwhile I stand
And wait the event

Robert Francis

زندگي ، سگي تازي است
غير قابل پيش بيني
هميشه با ابهام ،
يا من را مي درد
يا دوستي مي كند
نمي توانم بفهمم كه تصميمش چيست
وقتي ، با دهان باز
به طرف دست هاي برهنه و خالي ام مي شتابد
در حالي كه فقط ايستاده ام
و
در انتظار واقعه اي هستم



پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۳/٢/۱ - محسن رضوي