درود بر شما !


اول :
مي گن يه روز يه فوتباليست تلوزيون رو روشن مي كنه و مي بينه پخش زنده فوتباله . جالب اين كه خودش هم داره تو زمين بازي
مي كنه !

حالا شده حكايت ما !
چند شب پيش كه رييس جمهور به شيراز اومد و براي مراسم روز بزرگداشت حافظ سخراني كرد ، اون قدر مريض بودم كه راهي بيمارستان شدم .
می خوام بگم گزارشي كه از تلوزيون از شبكه 4 پخش شد همه ي ماجرا نيست . شعر خواني من در حضور رييس جمهور ، حاصل كار مونتاژ گران ماهر صدا و سيما ي مركز فارس است . در مرحله اول از طريق شبكه فارس روي آنتن رفت و بي خيال شدم ، ولي پريشب كه اون رو از شبكه 4 ديدم تصميم گرفتم كه يه چيزي در اين باره بنويسم . دوستان مي دونند كه اون شعرها مال مراسم پارساله كه عبدالحميد رحمانيان هم بعد از من شعر خواني داشت ، شايد شعر رحمانيان خيلي بودار بوده كه اصلا پخش نشد . تا حالا هم هر كي رسيده ما رو بي نصيب نذاشته و يه چيزي پرونده ، حالا يا از نقطه نظر سياسي يا ... يا ...
من اهل سياست نيستم . همون اهل شيراز بودن براي هفت پشتم كافيه .
هميشه هم گفته م: كسي كه دنبال سياست باشه در هر حال چه برنده ، چه بازنده ، مغبون مي شه .
اين رو براي رفع ابهام بعضي ها نوشتم .


دوم :
اولين بار كه حميد روزيطلب اين شعر رو برام خوند فكر نمي كردم حال و هواي اون اين قدر، روم تاثير گذاشته باشه :


من مرده ام ! نشان كه زمان ايستاده است
و قلب من كه از ضربان ايستاده است

مانيتور كنار جسد را نگاه كن
يك خط سبز از نوسان ايستاده است

چون لخته اي حقير نشان غمي بزرگ
در پيچ و تاب يك شريان ايستاده است

من روي تخت نيست . من اين جاست زير سقف
چيزي شبيه روح و روان ايستاده است

شايد هنوز من بشود زندگي كنم
روحم هنوز دل نگران ايستاده است

اورژانس كو ؟ اتاق عمل كو ؟ پزشك كو ؟
لعنت به بخت بد كه زبان ايستاده است!

اصلا نيامدند ببينند مرده ام
شوك الكتريكيشان ايستاده است

فرياد مي زنم و به جايي نمي رسد
فريادهام توي دهان ايستاده است

اشك كسي به خاطر من در نيامده
جز اين سٍرُم كه چكه كنان ايستاده است

شايد براي زل زدنم گريه مي كند
چون چشم هام در هيجان ايستاده است

اي واي دير شد بدنم سرد روي تخت
در سردخانه تخت روان ايستاده است
<>
آقاي روح رسمي شد دادگاهتان
حالا نكير و منكرتان ايستاده است

آقاي روح وقت خدا حافظي رسيد
دست جسد به حال تكان ايستاده است

مرگم به رنگ دفتر شعرم غريب بود
راوي قلم به دست رمان ايستاده است:

يك روز زاده شد و حدودي غزل سرود
يادش هميشه در دلمان ايستاده است

يك اتفاق ساده و معمولي است
اين قلب خسته از ضربان ايستاده است