درود بر شما!


يك:

مدتي است كه به جمع آوري اشعاري كه براي شيراز يا به اين اسم سروده شده اند پرداخته ام. از همين جا از همه تقاضا مي كنم كه اگر شعري با اين خصوصيات سروده اند يا از ديگران سراغ دارند لطف كرده آن را به اين آدرس كه امكان تايپ فارسي دارد ارسال فرمايند تا در كتابي درخور ، به طبع برسد:
www.rahyad.noavar.com

دو:
شايد با افسانه ي نرسيس آشنا باشيد .
البته درايران عده اي آن را نارسيس مي خوانند و عده اي ـ ازجمله دكتر زرين كوب ـ نرسيس را صحيح مي دانند.
بد نيست اين افسانه ي يوناني را به اين روايت هم بخوانيد:

Narcisus

وقتي نگاه نرسيس لختي بر آب افتاد

آب از نگاه زيباش در التهاب افتاد


عصري كه اولين بار جايي كنار بركه

تصوير چشم هايش در قاب آب افتاد ،
او اشك شوق ...
نه ! نه ! اين شرح را كه گفتم

باران گرفت و صحنه در اضطراب افتاد


ـ انگار يك پري بود خورشيد مو ، ولي كو ؟

با حلقه حلقه ي آب در پـيچ و تاب افتاد


دستي به بركه تر كرد دنبال خويش مي گشت
...
دنبال خويش مي گشت ، وقتي حجاب افتاد


ديوانه وار و بي تاب در جست و جوي "شايد"

خود را به موج ها زد خود را به آب...

افتاد!


فردا به جاي نرسيس يك گل
از آب چيدند



بهمن78