به نام او

السّلام عليك يا اباعبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائك .

عليك مني سلام الله ابدا ما بقيت و بقي الّيل و النّهار

ولا جعله الله آخر العهد مني لزيارتكم .

السّلام علي الحسين و علي عليّ بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين

 

يا حسين

اول : به روشني چشم دشمن من هنوز زنده ام !

هر چند اگر هم واقعیت داشت چیز مهمی نبود . به قول سهراب :

یک نفر دیشب مرد

و هنوز

 نان گندم خوب است

و هنوز آب می ریزد پایین

اسب ها می نوشند

 

 خبر را امروز در نيمه هاي انجمن رهياد شنيدم و ...

دوم : عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد . در اين مدت چند ساعت  بعد از انتشار مرگ من  توسط يك فرد بيمار رواني ، دوستان زيادي تماس گرفتند و اظهار محبت كردند چه در انجمن چه در محيط كار و چه در منزل از همه ممنونم .از بعضي ها توقع نداشتم و...

سوم : دوست يا دشمن حالا ديگر براي من فرقي نمي كند . عماد محمد زاده به احتمال قريب به يقين نام مستعاري است كه در بخش اينترنتي پروژه زير پوشش آن اقدام به پخش خبر شده ...

البته محبت بسيار دوستان هم ، كه طبيعي است و خيلي ها از روي لطف اقدام به انتشار خبر كرده اند . تازه  از جواب دادن به حجم تلفن ها فارغ شده ام و هنوز دوستان عزيز از همه جاي ايران با من تماس گرفته و صداي محبت آميزشان را مي شنوم . خيلي ها هم پيام گذاشته اند و ...

 بيش از آن كه براي خودم غمگين باشم ، به خاطر شوك ناشي از خبري كه به دوستان و شاعران عزيز ارسال شده شرمنده شدم .

* امین شفیعی که قلم خوبی دارد  لطف داشته و مطلبی در این باره نوشته ( به گونه ی طنز ) حتما بخوانید

محسن از آن جهان آمده

چهارم : حتي يك لحظه هم يك نام خاص از ذهنم خارج نمي شود . كسي كه خودش هم مي داند من نامش را مي دانم ولي نمي خواهم مثل خودش برخورد كنم .  او كه به انحا مختلف سعي در آزار و اذيتم كرده ، از كامنت هاي آنچناني گرفته تا بدگويي پيش دوستان شاعر هم استاني و كشور . حالا هم اين محبت جديدش است . من او را كه باعث آبروريزي شاعران است خيلي حقير وضعيف تر از آن مي دانم  كه جوابش را بدهم . آقاي .... ! نامت را نمي برم چون بزرگ مي شوي ! پس كوچولو بمان ! بچه هاي استان هم تقريبا آگاهند كه تنها از چه كسي اين گونه كارها برمي آيد .

با اين حال :

دوست قبلي و دشمن حالاي عزيز ! اگر اين قدر از من كينه داري كه حاضر به انجام چنين كاري هستي ؛ حاضرم هر طور شده دل تو را به دست بياورم .

هيچ وقت نخواسته ام كه با كسي دشمني كنم . حالا مي فهمم وقتي مي گويند: « هزاران دوست كم است  و  يك دشمن بسيار »

 ... وتنها خداوند است كه از راز هاي درون سينه هاي مردم باخبر است .

پنجم : سايت دكتر حسنلي ، كه افتخار جامعه ي ادبي فارس و ايران است هم مشغول به كار شده :

وبلاگ شخصي دكتر حسنلي

سايت شخصي دكتر حسنلي

ششم : نادر فخر آور از شاعران خوب كازرون به جهت  پايان نامه ي كارشناسي ارشد خود در قالب كتاب مرجع  مشغول جمع آوري اشعار سي سال اخاير شاعران ديار فارس مي باشد . براي اطلاعات بيشتر به وبلاگ شخصي او برويد :

ساز دلنشين تغزل

هفتم :

من اين غزل را در هيچ دسته بندي از انواع غزل چه مدرن چه  آوانگارد چه .... قرار نمي دهم . بلكه آن را غزل آزاد مي نامم كه با وجود التزام وزن و قافيه و طول مصراع ، هر جا كه لازم باشد آگاهانه خود را از آن ها آزاد مي كند .

اين دوره قورباغه ولي  قورت دادني است

آذر به شكل جل جل باران رسيده است

ماشين به نيمه هاي خيابان رسيده است

شاعر كنار مي كشد و گوش مي دهد

يكباره مثل اين كه زمستان رسيده است

از توي داشبورد مقواي كهنه اي ..

شعري به حال و روز .. پريشان رسيده است :

هي چهره هاي ... هي كلمات ِ... زمان كجاست ؟

هي حرف توي هر چه ... .هراسان رسيده است !

حالا پياده مي شود و راه مي دود

عمري فقط پياده به سامان رسيده است

تصوير ِ ... تا عبور ِ ... گسسته ... گسسته نظم

با هم جدا به هيات باران رسيده است

اين زخم هاي كهنه ي انسان حكايتي است

باران به زخم كهنه و پنهان رسيده است

_ « بارون ببار ... يا به هَوُي زلف يار ... در

يا  بر دلم  ببا ... » به لبم جان رسيده است

لب هاي سرد مانكنتان در پياده رو

اندازه هاي   ايكس  و يا  ايكس لارج تن

موهاي تن تني ...

- لطفا صداي ملتهب ما شنيده نيست ؟

- مانكن بدون هيچ لباسي نشسته گنگ  

لرزان رسيده است كه لرزان رسيده است !

دستان  سرد مانكني ات . ..

تن هاي تني تني...

همه عريان رسيده است

بر روي جين كاغذي توي ذهن او

   تبليغ با دو كلمه ي put on رسيده است

چين و چروك چهره ي شب زير نور برق

كجتاب ناگهانِ  نمايان رسيده است

مردي بليطهاي فروان به دست  ، هاي !

بشتاب زندگي همه اش يك نمايش است

 گنجشك شاخه شاخه پريد و شبش شكست

غم لابه لاي برگ درختان رسيده است

...آقاي ايكس   هم مثلا ...بگذريم نه ؟

از اسكناس... در هوسِ ... نام و نام و اَاَاَاَاَه !

ذوقي كه ورشكسته به عنوان رسيده است

يك جمله هي به كله ي من پيچ مي شود

 آقاي        X  

          آقاي        X 

                  آقاي        X 

    آقاي تازه به دوران رسيده است     

هي چهره هاي ... هي كلمات ِ... مكان كجا ؟

او بي هدف ترين  وسط  شب ، بزرگراه

هي بووووق !   بووووق ! دمادم چراغ ها ...

اين دوره قورباغه ولي  قورت دادني است

با بيست و يك روش به برايان رسيده* است 

هي بووووق!   بووووق ! خطِ بريده ، بعد

يك جيغ لاستيك

                     و پرتاب مي شود ...

[] [] []

حالا فضا براي زمين خوردن از شما !

* برايان تريسي : نويسنده كتاب قورباغه ات را قورت بده .

 

هشتم :  مهلت ارسال اثار در زمينه ي ادبيات مقاومت براي شركت در كنگره ي  استاد مرداني تمديد شد 

براي كسب اطلاعات بيشتر به اين جا برويد .

نهم : مدتي است كه با کانون ادبی پرشین همکاری می کنم . همکاری ام در قسمت نقد وبلاگهای ادبی است که دوشنبه ها به روز می شود . به دلیل تعداد بسیار زیاد این گونه وبلاگ ها  چنانچه وبلاگی را می شناسید که شایسته ی نقد و معرفی است ـ که ممکن است متعلق به خود شما باشد ـ خوشحال می شوم پیام بگذارید تا در لیست نقد کانون قرار گیرد .