به نام او

قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها

اول :

محمد حسين بهراميان احتياج به معرفي ندارد . شاعري كه به جرات مي توان گفت داراي سبك شعري مخصوص به خود است . با وجود سابقه ي بسيار در سرودن همواره ديده ايم كه شب پره هاي اعمي تاب ديدن پرتو شاعري چون او را ندارند . در جشنواره ي شعر فجر سرو بلورين شعر كلاسيك فارس تنها حق او بود كه طي رفراندمي فرمايشي نگذاشتند او به حقش برسد .

 وبلاگ سارا شعر و سايت او براي خيلي ها آشناست . خودتان ببينيد و قضاوت كنيد . 

دوم :

 نادر فخر آور مشغله ي مهمي را در پيش گرفته است . جمع آوري و نقد سي سال شعر استان كاري ساده نيست و اگر او بخواهد از پس اين امر سربلند بيرون بيايد ، بايد خيلي بيشتر از اين ها وقت بگذارد و تلاش كند . البته راهنمايي گرفتن از محقق و دانشمندي  همچون دكتر حسنلي مي تواند درصد بسياري از خطاها را بكاهد . او نبايد فراموش كند كه بدترين آفت اين كار حب و بغض است . اميدوارم با خلوص نيتي كه در او سراغ داريم بتواند حق مطلب را ادا كند .

در اين جا از تمامي شاعران هم استان دعوت مي كنم تا يك نسخه از آثار خود را براي درج و بررسي در اين كتاب چند جلدي ، ارايه كنند و در اطلاع رساني به ديگران كمك بفرمايند . چه قدر زيباست كه همه براي بهتر شدن اين اثر دلسوزي كنيم .

من براي نشان دادن حسن نيت ، آماده ياري رساندن به او در جمع آوري آثار هستم . دوستان عزيز مي توانند امانت خود را در انجمن رهياد كه يك شنبه ها از ساعت چهار و نيم تا شش و نيم در فرهنگسراي آفتاب بوستان آزادي تشكيل مي شود به من بسپارند تا به دست او برسانم . براي اطلاع بيشتر مي توانيد به وبلاگ نادر فخر آور كه در پيوندهاي من قرار دارد برويد .  

سوم :

خيلي ها را مي شناسم كه در برابر برگزاري جشنواره ي فجر جبهه گرفتند و داد و فرياد كردند .

من اما اين كار را از ديدي ديگر مي ديدم . باور دارم كه علي رضا قزوه در مدت تصدي پست خود تلاش خود را مي كند و داراي ايده هاي جديد است  اما او بايد به ياد داشته باشد كه خيلي ها هم هستند كه بي سر و صدا كار خود را مي كنند و معتقدند كه شعر خوب خودش را نشان خواهد داد  البته به شرطي كه به شعر خوب اعتقاد داشته باشيم نه به آن كه خوب تملق مي كند و اطرافمان مي چرخد .

معتقدم كه اصل كار بسيار زيباست و در خور تحسين . آن طور كه شنيدم در مراكز ديگر كيفيت اجرا درحد خوبي بوده است هرچند اين عادت بد هميشه در كنگره هاي مختلف شعر بوده است كه همه شمول نبوده اند و كمتر ديده ايم كه انتخاب نفرات برگزيده بدون اشكال باشد .

براي فارس متاسفم كه با اين همه سابقه ي شعري و وجود شاعراني بالقوه و بالفعل ، فقط عده ي معدودي به عنوان شاعر استان مطرح مي شوند و هميشه براي اين كه ضعف هنري خود را در برابر كساني كه از خود بهتر مي سرايند پنهان كنند ، سعي در تخريب آنها را دارند .

مهم ترين ضعف كار اين بود كه غلامرضا كافي ، به هيچ عنوان توانايي برگزاري چنين برنامه ي عظيمي را نداشت . تحريم شاعران نشانگر اين واقيت تلخ بود كه شعر استان فارس چه لطمه ي بزرگي از طيف گرايي هاي او خورده است و با اين كه براي كسي كه از بيرون مي نگرد باورش آسان نيست ، با كمال تاسف اين جشنواره هم عرصه اي شد براي همان حب و بغض هاي هميشگي او و يارانش.

چند شب پيش از جشنواره قصد داشتم كه مطلب جديدي بنويسم و اسامي نفرات برگزيده را بنا بر برنامه هايي كه پيش از اين از اين گروه ديده بوديم اعلام كنم اما يكي منصرفم كرد ... و چند روز بعد همان شد كه بايد مي شد ...

جالب است بدانيد كه غلامرضا كافي بدون هيچ هماهنگي با شوراي شعر اداره ارشاد فارس كه بنده هم  از اعضاي آن مي باشم ،كارش را ادامه داد و جالب تر اين كه فراخوان منتشر شده در رسانه ها توسط ايشان فقط يك سياه كاري بود و اتتخاب نفرات برگزيده فقط يك رفراندم بود تا بتوانند بسيار زيركانه راه خود را ادامه دهند .

از اقدامات قابل تحسين ايشان چشم پوشي از نام من در قسمت تخصصي شعرم ( كلاسيك ) بود در عوض دوستان عزيز خود را حسابي نواختند . همه ي كشور محسن رضوي را با غزل مي شناسند و اين هم نشانه ي مغرضانه برخورد كردن بدون هيچ دليلي . الحمدلله كه من نه احتياجي به سكه هايي كه مورد توجه آنهاست دارم و نه مي خواهم خودم را به مخاطبان تحميل كنم . البته نام خيلي از افراد كه شعر كافي به گرد پاي آن ها هم نمي رسد لگد مال شد .من آن قدر رو راست هستم كه بگويم  اميدوارم او هرچه زودتر به ديار خود برود كه مهاجران اين چنيني هيچ گاه دردي را از فارس دوا نكرده اند به غير از سخن چيني ... 

چهارم:

 كنگره ي ستيغ سخن هم طي دو روز برگزار شد و براي ما خستگي ماند . چندين شب نخوابيدن و شبانه روز كار كردن براي آن بود كه خيلي ها بيايند و در روزها و شب هاي هتل در اتاق شاعران مدعو جلوه گر شوند . به غير اين كه براي ديدن سعيدي راد و بيابانكي دقايقي را به ديدارشان رفتم سعي كردم تا ديگران را راحت بگذارم .

داوري قسمت شعر كار دشواري بود كه به اتفاق جمع سعي كرديم  حق كسي ضايع نشود . شعر من در اين كنگره شركت داده نشد تا رسم بعضي ها را در انتخاب شعر دوستان و رفقا ادامه ندهيم .

با اين كه كمك در  بهتر برگزار شدن اين كنگره زمان زيادي را ا زمن گرفت اما براي اطمينان بيشتر  براي جلوگيري از بدگويي ها ،قرائت شعر هم نداشتم و در اين جا لازم مي دانم از محبت خليل شفيعي در اين دو امر تشكر كنم كه با من همراهي كرد .    

پنجم :

خوشبختانه عزيزي را كه به  پخش خبر درباره مرگ من پرداخته  بود ، شناختم و  از روي كامنتي كه با سرخوردگي و حسد فراوان برايم گذاشته بود شماره تلفن محلي را كه طزيق اينترنت  اقدام به اين كار كرده بود پيدا كردم . البته با نوع حرف زدنش معلوم بود كه كار كيست . با پي گير ي و  گفتگو با كاركنان آنجا فهميدم ، كسي كه تا به حال فكر مي كردم با هم بسيار صميمي هستيم چند چهره دارد . حق نان و نمك ، آن قدر مهم است كه چشم پوشي كني و به اين بسنده كني كه او خود فهميده كه من به روي خود نمي آورم . خدا شاهد است كه بلوف نيست ! ولي پي گيري آن هرچند مي تواند براي او بسيار گزاف باشد براي من اما ...

ششم :

من با امين جعفري دوست هستم هرچند انتقادهایی هم از او دارم و اين دوستي با برخوردهاي اخير من با او تشديد شد . تا آن جا كه مي دانم هميشه سعي كرده است تا چهره هاي جوانتر را حمايت كند . اميدوارم بيش از این موفق باشد و كمتر زودرنج ... و  در بين اشعاري كه شنيده ام  ، به نظرم در  جشنواره فجر در  بخش خليج فارس محق بود .

هفتم :

اين را به خواسته ي خود هاشم كروني مي نويسم . بعضي ها درمورد اتفاقات ماه قبل  ظنشان به اوست . با صحبت هايي كه با او داشتم به همه اطمينان مي دهم كه اين كار ، كار او نبوده ....

هشتم :

کانون ادبی پرشین بلاگ هر هفته چند بار با مطالب خوب به روز می شود از شما دعوت می کنم که به آن جا هم سر بزنید . 

نهم :

حال و هواي شعر نوشتن ندارم اما به حرمت ساعات همنشيني با نصرالله مرداني اين شعر را كه به مناسبت اولين سالگرد خداحافظي هميشگي اش گفته ام ، مي نويسم . آن موقع براي سرودن اين كار فقط بيست دقيقه وقت داشتم .

آسمان از پرنده خالي نيست

جمع ما مثل این كبوترهاست

مدتي روي خاك مي مانيم

فرصتي در كنار يكديگر

شعر شور و شعور مي خوانيم

يك نفر از ميان ما رفته

يك پرنده كه اهل بالا بود

يك پرنده كه خوب مي دانم

چشم هايش به سوي فردا بود

يادمان باشد اين كه جاي ما

هرگز اين سمت و اين حوالي نيست

تو و مرغان خانگي اما

آسمان از پرنده خالي نيست !

هر كه از ارتفاع مي ترسد

بال خود را ببندد اما ما

دل به اين دانه ها نمي بنديم

يك به يك مي پريم از اين جا