درود !

 

 

اول :

خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران - ایرنا :

انجمن کارگاهی شعر رهیاد در فارس آغاز به کار کرد .

                                              

سایت رسمی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی :

  افتتاحیه انجمن کارگاهی رهیاد

دوم :

    

یادروز حافظ

 

 پنج شنبه ، بیست مهرماه است و محوطه ی عرفانی آرامگاه ، همانند سال های گذشته پذیرای عاشقان این شاعر جهانی است .

 

در زمانه ای که حتی کتاب های شعر شاعران بزرگ معاصر مورد بی مهری مردم  قرار گرفته و سرانه ی مطالعه در کشور بسیار تاسف برانگیز است ؛ هنوز هم بعد از قرن ها جادوی کلام این بزرگ مرد ، به راحتی  قلعه ی قلب ها را تسخیر می کند .

 

قرار است برنامه ی امشب از ساعت نوزده و سی دقیقه آغاز شود . اما از همان ساعات اولیه عصر استقبال مردم غافلگیرت می کند . بوی عطر گل های این باغ که نشانه هایی از بهشت دارد ، کافی است تا دود و دم شهر را فراموش کنی و لحظاتی از زندگی روزمره جدا شوی .

 

انبوه جمعیت آنقدر هست که از همان ابتدای ورود دچار مشکل شوی .صندلی ها به جز دو ردیف که برای شاعران  نگه داشته شده جای خالی ندارند . قسمت عمده ای از  علاقه مندان  که حتی حاضرند به طور ایستاده شاهد مراسم باشند مجالی نمی یابند تا در این جمعیت از پله های ایوان اول هم بگذرند چه رسد به دیدن برنامه .خیل  عاشقانش را می بینی که از دور دلخوش می کنند به صدای بلندگوها .

 

به صتدلی پیش بینی شده می رسی . دوستان شاعری را می بینی که بعضا ماه ها و شاید سال ها  دیدارشان تازه نشده بود . روی قبر آنقدر گل است که به سختی می توانی قسمتی از سنگ را ببینی .

 

مجری برنامه با غزلی از حافظ شروع می کند :

 

شب وصل است و طی شد نامه ی هجر                            سلام فیه حتی مطلع الفجر

 

دلا در عاشقی ثابت قدم باش           که در این ره نباشد کار بی اجر

 

من از رندی نخواهم کرد توبه    ولو آذیتنی بالهجر والحجر

 

برآی ای صبح روشندل ....

 

و تا آخر غزل را در با اجرایی دلنشین می شنوی .

 

 

 

اولین شاعری که دعوت می شود استاد یدالله طارمی است . پیرمردی که سال هاست در این شهر شعر می سراید اما نقطه ی اوج او حدودا از ده سال پش شروع می شود ، وقتی که در سرودن شعر به گویش شیرازی طبع آزمایی کرد و به سرعت مورد اقبال مردم قرار گرفت . همه انتظار دارند از او شعر شیرازی بشنوند اما وی که بسیار پخته است به احترام شبی که فرق علی (ع) درآن شکافته شد از خواندن این گونه شعر های به قول خودش آنچنانی پرهیز می کند و غزلی شیوا در مدح مولا می خواند .

 

مثل این که قرار است به ازای هر شاعری که برای شعر خوانی می آید ، غزلی هم از حضرت حافظ خوانده شود و خلیل شفیعی این کار را تا آخر ادامه می دهد تا حال و هوای شب شعر بیشتر از همیشه حافظانه باشد .

 

 

 

شاعر بعدی صدرا ذوالریاستین از کسانی است که پیوسته در چنین شبی در آرامگاه به شعر خوانی پرداخته است .

 

و امسال نیز از این قاعده مستثنی نیست . او پس از این بیان این که عقیده دارد باید همچون اویی کمتر شعر بخواند و فرصت را به جوان تر ها بدهد که هم پویا ترند و هم به روزتر ، مثنوی بلندی همراه با تضمین هایی از جناب حافظ قرائت می کند .

 

حالا وقت آن است که دل بدهی به سروده های شاعری که همیشه شعر تری  دارد که تو را برانگیزد . محمد حسین بهرامیان قصد دارد دو غزل بخواند که اولی را این گونه شروع می کند :

 

غربت نصیب قصه من باغ پسته نداشت   .....

 

چند نفر با  دادن یادداشت و بیان مجری می خواهند که بهرامیان غزل زیبای سارا را بخواند غزلی که خود شاعر به نامش را پیش نماز گذاشته است :

 

آمد درست زیر شبستان گل نشست 

 

دربین آن جماعت مغرور شب پرست
 
 

 

یک تکه آفتاب نه یک تکه از بهشت... 

 

حالا درست پشت سر من نشسته ا...

 

 

 

عبدالحمید رحمانیان شاعر بی ریایی است که با وجود جوانی خیلی پیش از خیلی ها ، قدرتش را در سرودن نشان داد . چندین سال مسوول صفحه ی شعر رونامه ی جمهوری اسلامی بود و حالا که به استان خود برگشته بی هیچ هیاهویی و برخلاف همان خیلی ها بی هیچ ادعایی کارش را  می کند که: مشک آن است که خود ببوید ....

 

جوان مستعدی که تازه دوره ی  دانش آموزیش تمام شده  هم می تواند همه را غافلگیر کند که حتی اگر در روستای دورافتاده ی این استان هم که باشی می توانی شاعری موفق باشی  جوانی با فامیل فردوسی که به امید خدا در آینده بیشتر از او خواهیم شنید .

 

میلاد عرفان پور هم مانند شاعر قبلی برای بیشتر شاعران جهره ای تازه است که خوب توانسته گل کند  .

 

بعد از غزلی برای مولا ، چند رباعی از این دست می خواند :

 

 

 

انشام دوباره بیست بابای گلم !

 

موضوع : ( کسی که نیست ) بابای گلم !

 

دیشب زن همسایه به من گفت یتیم

 

معنای یتیم چیست بابای گلم !

 

 

 

غلامرضا کافی به همراه  یاری عزیز ، به دکلمه و ابتهال می پردازد غزلی از حافظ را  که البته کاری درخور ارایه می دهد .

 

حمید روزیطلب شاعر بعدی، خود از دست اندر کاران برنامه است و اینگونه می خواند :

 

عشق اتفاق افتاد آدم اتفاق افتاد

 

و....

 

مجری از او می خواهد که رباعی معروفش  را بخواند

 

همان رباعی که مصراع آخرش آن قدر متفاوت است که خیلی ها با عوض کردن کلمه آخر به کپی برداری ار آن پرداخته باشند :

 

از ترس خدا نبود اگر می گفتم     لا حول ولا قوه الا به علی !

 

مجری برنامه محسن رضوی را صدا می زند برای شعر خوانی و من غزلی می خوانم :

 

دنیای ما شبیه هم و غم گرفته است

من هم دلم از عالم و آدم گرفته است

 

تنها تو نیستی که غریبانه می روی

از مردم زمان، دل من هم گرفته است

 

از ابتدای خلقت آدم به این طرف

چشمان عاشقان جهان نم گرفته است

 

وقتی زمین مساحت درد هزاره هاست

در هر کجای خاک که باشم گرفته است

 

رمز سکوت را بشناسیم و  بشنویم

آوازه خوان عشق به غم دم گرفته است

 

دنیای ایده آل من و تو، زهی خیال!

بگذر از این ملال، که بغضم گرفته است

 

محسن رضوی

 

 و بعد یک دوبیتی پیوسته به هوای ضربت خوردن مولا.

 

 

 

گروه موسیقی دوسار با اجرای چند برنامه که از سرچشمه ی قرآن بهره گرفته است به لحظات حال و هوایی دیگر می دهد .

 

پروانه نجاتی شاعر بعدی است که به نمایندگی از خواهران قرار است آخرین  شاعر باشد ، اما مهمانی عزیز اهل تبریز و بعد هم امین جعفری برای شعر خوانی دعوت می شوند .

 

 

 

و سر انجام ، خلیل شفیعی بی آنکه نام شاعر را ذکر کند شعر خودش را که در رثای حضرت سکینه است قرائت می کند .

 

برنامه که پایان می یابد مشتاقان خواجه  به تدریج  بر سر قبر فاتحه ای می خوانند وعده ای بعد از زدن فالی به زحمت از لابه لای مردم بیرون می روند .

 

و می ماند دیدار بعد از  برنامه و خوش وبش با دوستانی که مدتی می شود که ندیده دیده ای ....