ارزش و مقام هرکس به اندازه ی همت اوست و صداقت هرکس به اندازه ی شخصیت و جوانمردی اوست .

امام علی (ع)

اول : 

.

اولین برنامه ی رادیو رهیاد رو بشنوید .

شعر آخرم رو هم اونجا خوندم .

             

                       رادیو رهیاد  

      

.

.                       

دوم :

.

 ۷۴ یا ۷۵ بود درست یادم نیست ....

در غبار غروب غمگینی

قافله ؛ پر غرور می آمد

خسته جان و اسیرتاریکی

از دیار حضور می آمد

می شد از عطر زخمشان فهمید

کربلا رفته اند و حالا هم ...

می شد از چهره های آن ها خواند

تا خدا رفته اند و  حالا هم

هر ستاره که می رسید از راه

رنگ غربت زیادتر می شد

گونه های نحیف معصومان

زرد ، از اشک و ناله تر می شد

کودکان و زنان غمدیده

کوچه های خرابه ها در شام

در دل این خرابه ها شیون

در دل خانه ها ولی آرام ،

کودکی در میان این غربت

داشت با گریه تا ابد می خفت

توی سینی سر پدر اما

با جگر گوشه اش سخن می گفت :

ـ دخترم ! مثل غنچه ها وا کن

عقده های دل و لبی گل کن

عمر تو مثل عمر گل کوتاه ...

آخرین شام را تحمل کن

ناگهان ضجه زد : تویی بابا ؟!

کاش می شد تو را بغل گیرم !

تن نداری ولی بیا تا من

از سرت بوسه لااقل گیرم !

شب تمام ستاره ها دیدند

درد دل ها که با پدر می کرد

از تن کوچکش به آرامی

یک پرستو سحر سفر می کرد...

 

سوم: او سردش است !

او سردش است !

و هیچ گاه گرم ...

خبر بد گفتنش سخت است . دلم نمی خواست چیزی بنویسم .

علی نسیمی شاعر جوان و پیشرو فارس دیشب با عجله خداحافظی کرد و...

 برای همیشه خیلی دلگیر از ما رفت .

حالا مجالی است برای ما گروه هنرمندان  تا بدی هایی را که در حق او کردیم یادمان برود و

دم ازدوستی با او بزنیم .

دست از سر مرده اش هم بر نمی دارند ....

چهارم: رادیو رهیاد افتتاح شد .

تا به حال با شما دوستان دررهیاد گفتگوهای خوبی به صورت کتبی داشته ام،اما ازاین پس با

 صدای رهیاد هم همراه خواهید بود دررادیو رهیاد . آنچه امروز خبر افتتاح آن را می نویسم

به طور یقین ، تحولی دربین شاعران وبلاگ نویس خواهد بود.

ازهم اکنون روزی را می بینم که تک تک شما هم به راه رهیاد بپیوندید و در کنارهم با شنیدن صدای یکدیگر شاد شویم . این یک انقلاب بزرگ است در زمینه ی ارتباطات بین هنرمندان . درحال حاضر هیچ کدام ازشاعران و نویسندگان کشوربا این پدیده نو آشنا نیستند و به طور قطع مشتاق داشتن آن خواهند شد. برای شاعران و نویسندگان حرفه ای آشنایی با این زمینه ی ارتباطی جدید ، بسیار لازم است .خوشحال می شوم که به عنوان اولین افتتاح کننده ی کست در بین شاعران بتوانم در حد وقت و توان دوستان شاعر و نویسنده ی حرفه ای را در این زمینه  یاری و راهنمایی کنم.

ازاین لینک به رادیو رهیاد بروید که مطمئنن به زودی مطالب جدیدی به آن اضافه خواهد شد .

                    

                      رادیو رهیاد

.

.

.

پنجم: خداحافظ همه ی بعضیا !

این را که می نویسم نه ازسرغرور است و نه برای کلاس گذاشتن . به دلیل فضای آلوده و حواشی بسیاری از شب های شعر و جشنواره ها و سکه واره ها و نام واره ها ...و ...و .. بنده در هیچ شب شعری شرکت نخواهم کرد هرچند قبلاً هم رغبت چندانی برای این کار نداشتم . از دوستانی که در این چند ماهه  دعوت کردند شرمسارم و معذور، اما مشتاق دیدار تمام عزیزانی هستم که به شیراز می آیند و در خانه ی محقر خود منتظردیدارشان می مانم . 

ششم : شعر جدید

حالا بیا و خاطره ها را بزن به هم

چخماق تر جرقه به سال هزار و کم

انسان چه فرق می کند ایران بلاد روم

یا سرزمین مصر شکسته نوک هرم ،

دارد که فکر می کند از بره برده ها

باقی نمانده عارفیت را عرب عجم

ـ ما عاشقیم  هفته ی بعد از پرنده ها !

در عصر های گیج گذشته تو و منم ...

ـ سِی کن ! هَمش صِدُی ْ نَفَسُی بادِ عینِ گرگ

تو کوه و دشت و خونه و حال و هَوُی ارم   1

ـ یـــَنی کجان زنا ؟! نکنه گرگ و زنْ بَچا ...!  2

ـ اَی روزگار گُل ! چه رِسُندی به ملک جم !

هی زوزه می کشن .... ـ نَپِه کو مردمون شــَـر ؟!  3 

برف اومده سیا شده بایَس خُدُم برم ...   4  

... سالی بدون چند و بدون چِِرا چَرا

ـ هی بره برده ها به شما باد این ستم !

آواز ناظری دم جنگ ستارگان

هی های مولوی ، چه سماعی چه  متهم

چخماق تر که یار به غار و جرقه کم

خاطر بیا و دیگره ها را به هم بزن

هی باد ؛ این ستم ؛ به شما گفته مانده عصر

با مرده های قرن ، صداهای بی کفن

ضحاک ماردوشِ خدا خواهشی که ما

در اِمریکای داغ جنوبی که مطلقاً

بیداد می کند فوران ، نفت و نیشکر

یاسای شب چره که به تاراج مرد و زن

جولان ِ جیغ جنگ و صدای کلاغِ جاغ

جاروی بی جهان و سرِ مارِ لاجرم ،

ـ ما عاشقیم ! هفته ی دیگر کنار هم

با یک فلاسک مات و صدای تِرَن ِترَن

لبنان و چینِ چهره ، اروپای سن زده

ریلی که خط کشیده  به روی رها شدن

دنبال کیستی که تو را خشم می برد

اصلاً بیا و سیلی خود را به من بزن !

28/9/86

1ـ سِی کن : نگاه کن

2 ـ یــَنی کجان زنا ؟!یعنی زن ها و بچه ها کجا هستند ؟!

3ـ نَپِه کو مردمون شــَـر ؟! : پس مردمان شهر کجا هستند ؟!

4 ـ بایَس خُدُم برم : باید خودم بروم ( کاری کنم )

هفتم : الگوی انسانیت و هنر و ...

 آنچه مدتی است در دانشکده ادبیات شیراز اتفاق افتاده و جریان آن هنوز ادامه دارد ، امری کاملا بی سابقه و متهورانه بوده است . ایجاد شاخه های فراوان برای گرایش های مختلف ادبی در دوره های کارشناسی و کارشناسی ارشد ، امری خجسته برای ادبیات ایران است که کم کم شاهد ترویج آن دردیگر دانشگاه های کشور نیز هستیم و خواهیم بود .

استاد ارجمند دکتر کاووس حسنلی ، با آن فروتنی و تواضع همیشگی ، سردمدار حرکتی است که مطمئناً فراتر از یک انقلاب است .

کسی که همواره الگوی خوبی هم از نظر علم و هم از دیدگاه اخلاق برای شاگردان خود بوده است . او تنها استاد واقعی ام بوده و هست ،  هر چند من شاگرد خوبی بری ایشان نبوده ام .

هشتم : بایزید

با یزید را دوستی بود مزکی ( خودستا ) وی را گفت : سی سال است تا شب نماز همی کنم و روز روزه می دارم و این هر چه تو می گویی مرا هیچ پدید نیاید .

 گفت : اگر سیصد سال هم بکنی پدید نیاید .

گفت : چرا ؟

 گفت زیرا که به خود محجوبی .

گفت علاج آن چیست ؟

گفت : نتوانی کرد .

 گفت : بگو تا بکنم .

گفت : نکنی .

 گفت : آخر بگوی .

 گفت : این ساعت برو نزدیک حجام شو تا محاسن تو جمله فروسترد و برهنه بباش و ازاری در میان بند و توبره ای پر جوز در گردن آویز و در بازار منادی کن که هر کودک که سیلی در گردن من زند چند جوز وی را دهم  و همچنین نزدیک قاضی عدول شو .

این مرد گفت : سبحان الله ! که این چیست که می گویی ؟

 بایزید گفت شرک آوردی بدین سخن که گفتی «سبحان الله » ! که این از تعظیم خویش گفتی .

گفت : چیز دیگر بگوی که این نتوانم .

 گفت : علاج اول این است .

 گفت: این نتوانم .

 گفت: من خود گفتم که این نتوانی.

 و این از آن گفت که آن مرد به کبر و طلب جاه مشغول و مغلوب بوده است و این علاج وی باشد.

کیمیای سعادت

نهم : از هر طرف که باد بیاید !

داشتم  نظامی می خواندم ، دیدم انگار زمان هیچ فرقی نکرده است . بعضی ها را می بینی که پیش رو اظهار ارادت می کنند و پشت سر سعایت  :

پیش تو از نور موافق ترند

وز پست از سایه منافق ترند

جور پذیران عنایت گذار

عیب نویسان شکایت شمار

لافزنان کز تو عزیزی شوند

جهد کنان کز تو به چیزی شوند

هر نفسی کان غرض آمیز شد

دوستیی دشمنی انگیز شد

دوستیی کان ز تویی و منی است

نسبت آن دوستی از دشمنی است

زهر تو را دوست چه خواند ؟ شکر

عیب تو را دوست چه داند ؟ هنر

دوست بود مرهم راحت رسان

گر نه ، رها کن سخن ناکسان ....

مخزن الاسرار نظامی گنجه ای ـ مقالت هجدهم

دهم : تشکر از بچه های انجمن

هرچند برنامه های دراز مدتی را برای آینده اعضا دنبال می کنیم اما در همین مدت یک سال و اندی که از افتتاح انجمن مان می گذرد ، تلاش بچه ها دارد کم کم به بار می نشیند . جدای مبحث پدیده های جدید شعر فارس و پیشرفت چشمگیر آن ها ؛ آن چه همه را دور هم جمع می کند یکرنگی و صمیمیت دوستان است . خدا را شکر می کنم که در این وانفسای دروغ و نیرنگ و غم نام و نان ـ که به واسطه ی گروه هایی مزور ـ دامن ادبیات فارس را گرفته است ، افتخار همنشینی با عزیزانی را دارم که همچون اعضای یک خانواده محجوب و با اخلاق از شادی هم شاد و ازغم یکدیگر غمگین می شوند . از تک تک دوستان رهیادی خاضعانه تشکر می کنم و از دادار متعال خواستار ادامه لطف خویش هستم . مطمئن باشید نسل جدیدی از شاعران در راه هستند که به زودی به چهره های قدرتمند ادبیات این دیار تبدیل خواهند شد . چهره هایی که بر اساس اخلاق مداری و شعور شاعرانه و به دور از افراط و تفریط ، نوید بخش فضای سالم تری در جامعه ی ادبی هستند . البته آفت پیش بینی شده ، جدای از قانع شدن به وضع موجود ،  غرور و نفاق است که انشالله همگی از دچار شدن به آن در امان بمانیم .

یازدهم : غدیر

هویت ما مسلمانان به علی است خدا را شکر که ما را تحت ولایت امیرالمومنین قرار داده است . خوش به حال کسانی که در مدح او سروده اند وبه دنبال صله های حقیر کنگره ها نبوده اند . غبطه می خورم  به حال آنانی که از دست او خلعت می گیرند .

دوازدهم: نبریک میلاد مسیح

میلاد پیامبر خدا حضرت عیسی مسیح را که دوست و یار محمد مصطفی است ، به همه ی طرفداران حق و راستی، پیروان دین او و ارامنه کشورمان تبریک می گویم . هر جا هستید شاد باشید !

سخنی از او بخوانید :

پس بیدار باشید ، زیرا نمی دانید که در چه وقت صاحبخانه می آید * مبادا ناگهان بیاید و شما را خفته بیابد !

لوقا 14:18ـ 10

سیزدهم : پست بعدی

مقاله ای درباره ی  فضا سازی برای پست مدرن و بقای آن درایران نوشته ام . به خاطر این که در میان شلوغی این نوشتار گم نشود ، از آوردن آن پرهیز کردم . پست بعدی را اختصاصاً به آن می پردازم . ( اگر باشم )    

چهاردهم : هشدار ! سخن تا توانی به آزرم گوی ! 

 همه می دانند که من از بعضی افراد دانا ! وعده ای سینه چاک هنر و ولا ! که شعر را برای نان و نام می خواهند بیزارم مانند کافی و کرونی و این پسره که خودش دوست دارد من نثرنویس بناممش . هر جا هم که حرفی زده ام با نام و نشانی ام بوده . هیچ گاه هم به فحش و ناسزا نپرداخته ام . هنوزهم سر حرفم هستم . اما بیش از این ها ازکسانی خشمگین می شوم که بی ادبانه به سرودن اشعارهجو و فحش های ناموسی به کافی و همسرش و احتمالا دیگران می پردازند و این نشانه ی یک نامردی تمام عیار است . قبلا هم گفته ام که پیام خود را با نام و نشانی بگذارید اما می بینم که این پیام ها حاوی نکاتی هستند که من را هم که درکنارکافی و نوچه هایش نیستم خشمگین می کند . آقایان عزیز! ازبی حرمتی به ناموس دیگران پرهیز کنید روزگار خیلی حواسش جمع است در غیر این صورت روزی می رسد که می بینید ای دل غافل با خودتان هم این رفتاردارد صورت می گیرد .بنابراین ازهمین جا اعلام می کنم که هیچ گاه مایل به همنشینی  احتمالی با چنین افرادی نیستم زیرا:

دشمن دانا بلندت می کند    بر زمینت می زند نادان دوست !

می دانم که این ها که هستند و می دانم که  بعید نیست از این به بعد رفتاری مشابه با من هم داشته باشند . اما من کافی و ...نیستم .بدش را می بینند .

پانزدهم : را سفید می گذارم تو خود هر جور که دوست داری بخوانش …