رهيــاد rahyad
ماهی قرمز عيدتون دلش با تنگ بلوره يا حوض؟!



درود بر شما !

يك :
تا يادم نرفته بگم كه: ـ عيد كه چه عرض كنم ـ سال نوتون مبارك ! صد سال به از اين سال ها ...

دو :
چند روز پيش توي حافظيه ، گوشه اي نشسته بودم و داشتم به درد خودم فكر مي ... كه دوستي قديمي پيدام كرد و ـ آخ كه هيچ جا خلوتي مهيا نيست ! ـ چسب شد كه :
تو كه شاعري ، يه شعر برامون بخون كه تو اين هواي بهاري دلمون باز بشه و ازاين حرفا.
مي خواستم بگم : كي شعر تر انگيزد خاطر كه حزين باشد...
نگفتم . براش غزل "ماهي قرمز" رو كه مال عيد چند سال پيش بود، خوندم :



نگاه كرد ماه را ، ستاره هاي دور را
كسي نبود بشكند سكوت سوت و كور را

چه تند مي تپيـد قلب كوچـكش ! چه ناگــزيـر
دوباره ديده بود خواب شيشه ي بلور را

درنگ سبز آب ، مكث لكه اي به رنگ سرخ
لجن گرفته بود عمر ماهي صبور را

ـ براي زندگي هميشه حوض حجم بسته اي ست!
مرور كرد با خودش فرار را ، عبور را
.
.
.

در آستان صبح بعد گربه اي نشسته بود
وآفتاب مي مكيد كاشي نمور را




همون طور كه پشت گوشش رو مي خاروند بلند شد و گفت:
" دمي با غم به سر بردن جهان يكسر نمي ارزد..."
و رفت . من موندم و خلوتي خدا خواسته.


××××××××××××××××
سه:
اين پاره از شعر " طبيعت ، آموزگار است " رو خيلي دوست دارم ، پس مي نويسمش :




Enough of Science and of Art
Close up these barren Leaves
Come forth , and bring with you a heart
That watches and receives



دانش و هنر ، بس است
اين برگ هاي بيهوده را ببند
بيا نزديك و با خودت قلبي بياور
قلبي كه هم ببيند و هم بشنود

William Wardsworth


پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۳/۱/٤ - محسن رضوی