رهيــاد rahyad
شبه بيانيه نظرها

درود بر شما !

نخست:
بالاخره مجموعه شعر دوست عزيزم علي نسيمي هم به چاپ رسيد راستش نام اين كتاب را نمي توان اين جا نوشت چون اسمش يه شكله كه بالاش نوشته : "متني براي بينايي سنجي مخاطب . " همچنين كتاب دوست خوبم هاشم كروني نيز با نام" كلوزآپ از باب اول كتاب مقدس" منتشر شد . به هر دو تبريك مي گويم .
دوم :
رفيق ساليان سال من " محمد جواد حسن شاهي " شاعر جوان و قديمي با شعرهايي نو و تهيه كننده ي صدا و سيما با بلاگ "شبنار" و دوست دوست داشتني ام "رضا نيرو" با بلاگ " نهانجا " به جمع ما پيوسته اند .
حتما به آن ها سر بزنيد . پشيمان نخواهيد شد .

سوم "
شبه بيانييه " اظهار نظرها " (كامنت ها)"
بارها و بارها از واژه ي كامنت و كاربرد آن استفاده كرده ايد . فكر مي كنم بهترين معادل آن " نظر " باشد .
در انگليسي بيشتر به معني اظهار نظر ، توضيح ، عقيده و تفسير به كار مي رود . البته بايد بگويم كه در زبان اصلي گاهي هم به معناي حرف >مفت و ور زيادي استفاده شده .
با اين حساب :
دلم مي خواد يه روزي برسه كه اين فرهنگ برامون جا بيافته كه از كامنت ها فقط براي " سلام خوب بود ...، من هم به روزم ... به من هم سر بزن و ..." استفاده نكنيم . نه كه بگم اينا بده . نه . خيلي هم خوبه اتفاقا دلگرم كننده هم هست ولي حرف من اينه كه حداقل اون هايي كه اهل فن هستن ، يا اصلا هر كسي ( چون ممكنه به ذهن يه خواننده ي غير حرفه اي هم چيزي برسه كه به فكر من نوعي نرسيده باشه ) بعد از خوندن شعر ها ، البته به صورت آفلاين ، بياد و نظر شو بنويسه . ( به تمام معاني كامنت دوباره نگاه كنيد) اون وقت مي شه به هدف وبلاگ نويسي شعرا اميدوار بود . پس از همين جا خواهش مي كنم دوستان عزيز اين مساله رو در مورد همديگه رعايت كنن . هر كسي با اين شبه بيانيه موافقه ، اين مطلب رو توي وبش منعكس كنه و در موردش بنويسه .
هركسي هم راضي نيست مي تونه اول صفحه ش بنويسه " اين شعر ها نياز به نظر شما نداره."

چهارم :
اين غزل مال پارساله ولي هنوز اسمي براش نذاشتم . نظر شما چيه ؟


به يك نفر كه لحظه هاش بوي اشتعال مي دهد
خيال مي كني چه قدر زندگي مجال مي دهد؟

دلت گرفته است . فكر پر كشيدني و حسرتي
به شكل چشم هات باز طرحي از ملال مي دهد

... و چشم ها ... و چشم ها هميشه در برابر منند
كه پلك هم كه مي زني صداي بال بال مي دهد

شبيه يك سياه چاله جذب مي كند مرا به خويش
به بعد ها به بعدهاي دور انتقال مي دهد
.
.
.
خبر نكرده رفته اي و "من" چه قدر ساده در خيال
چه فحش ها به روز هاي هر چه ماه و سال مي دهد !

و كفش ها كه جفت مي شوند يك نفر هنوز هم
رسيدن تو را تمام هفته احتمال مي دهد


پنجم:
شعري ساده ولي با ارزش ، با ترجمه اي سر دستي :

THE HOUND

Life the hound
Equivocal
Comes at a bound
Either to rend me
Or befriend me
I cannot tell
The huonds intent
Till he has sprung
At my bar hand
With teeth or tongue
Meanwhile I stand
And wait the event

Robert Francis

زندگي ، سگي تازي است
غير قابل پيش بيني
هميشه با ابهام ،
يا من را مي درد
يا دوستي مي كند
نمي توانم بفهمم كه تصميمش چيست
وقتي ، با دهان باز
به طرف دست هاي برهنه و خالي ام مي شتابد
در حالي كه فقط ايستاده ام
و
در انتظار واقعه اي هستم



پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۳/٢/۱ - محسن رضوی