کبود

درود بر شما !

دود گرفته است افق باز کجا سوخته؟


درگذشت حسین منزوی غزل سرای بلند پایه معاصر را به جامعه ی هنرمندان کشور تسلیت می گویم. این روز ها مرگ خیلی هوای شعرا را دارد .


و این بار فقط با غزلی که قصه ی زندگی یک نفر است آمدم.
شاید اگر به حال او بوده باشی فکر کنی که هر رنگی می تواند به کبودی بگراید .


يكي نبود و يكي از كرانه هاي كبود
سپرده بود به ديوار شانه هاي كبود

و نا اميـد نگـــاهي به لحظه ها آن قدر
كه بي گدار بخواند ترانه هاي كبود

دلش براي لهيباي طبع خود مي سوخت
نگفته بود اگر عاشقانه هاي كبود

و هيچ از سفر خاك جز دو ناچاري :
گناه هاي سپيد و بهانه هاي كبود

هواي روشني آسمان آبي داشت
كه مرد زير همين سقف خانه هاي كبود

...

كبود گنبد قصّه قشنگ بود و نبود
كلاغ خسته ي ما اهل لانه هاي كبود!

مهر ماه ۸۰

/ 35 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وحيدي

يعني سلام......

سمن

سلام . دستتان درد نکند ووووو

روناك

سلام . قشنگ بود . ببخشيد من قبلي ها رو بيشتر فهميدم البته مي دونم اشكال از گيرنده س!!!!

mortaza

سلام اول اينکه کاراتو رديف کن پنج شنبه صبح ۷خرداد اينجا باشی ۲خرداد باهات تماس می گيرم دوم اينکه لينک من توی وبلاگ هرکی باشه من هم ..... لطفا تو منو لينک کن .....تابعد

آنا تهراني

سلام استاد .بسيار زيبا بود . لطفا بخش شعر ترجمه را حتما ادامه بدهید . به من هم سر بزنید باعث افتخارم می شوید.

آنا تهراني

ببخشيد نمی دونم چرا اين اشتباه شد . قابل بدانيد به اين آدرس تشريف بياوريد.

نيكو

سلام تعجب ميکنم کامنت قبلی ام نيست. در هر حال مثل هميشه خوب بود